دلنوشته ؛به یاد روزهای خدمت...
سه شنبه 14 دی 1395 ساعت 21:21 | نوشته ‌شده به دست همسفر طاهره | ( نظرات )

به نام آفریدگار عشق ومحبت

سلام دوستان ترانه هستم هم‌سفر مهدی

به توصیه راهنمای مسافرم وارد کنگره شدم. ۵ ماهی را مسافرم خودش تنها به کنگره می‌آمد و من حتی به این فکرنمی کردم که با او همراه شوم، پیش خودم می‌گفتم او خودش مقصر تمام این سختی‌هاست. حالا خودش هم باید درستش کنه.

آشنایی دقیقی از کنگره نداشتم، ولی تغییرات اندکی که در مهدی می‌دیدم دلم را خوش می‌کرد که حتماً جای خوبی است که او تغییر کرده. 

 

ادامه مطلب

بال پرواز؛دلنوشته
جمعه 26 آذر 1395 ساعت 11:22 | نوشته ‌شده به دست وبلاگ نویسان | ( نظرات )
به نام خالق هستی بخش
    

سلام دوستان ترانه هستم  هم‌سفر:

(حیات در همه موارد ادامه دارد. چه زیباست که ما با کشیدن زیباترین تصویر از حیات خویش آن را در دفتر طبیعت به امانت نگه‌داریم.)

خداوند را سپاس که روزی من قرارداد که قطره کوچکی در این دریای بیکران هستی باشم و خدمت کنم.

وقتی صحبت از هم‌سفر به میان می‌آید، ما با واژه‌ای فراتر ازآنچه تصور می‌شود روبه‌رو می‌شویم.

ادامه مطلب

رازهای پنهان همسفر
چهارشنبه 24 آذر 1395 ساعت 12:48 | نوشته ‌شده به دست وبلاگ نویسان | ( نظرات )
 به نام خالق عشق و محبت

صدا: من نامت را می‌دانم (هم‌سفر) پیشینه‌ای در آسمان‌ها داری.

من ریشه‌های تو را می‌شناسم، تو گریه برای خود نمی‌کنی.

تو امشب برای عشقت به گریه نشسته‌ای، گریه‌هایت رازهایی

در خود پنهان دارد؛ ولی برای من آشکار است.

 نیمه‌های شب مخلوقی از جنس عشق بر سر سجاده‌ی

سکوت و سکون همه‌جا را فراگرفته است و آرامشی غریب، گویی

عقربه‌ها متوقف‌شده‌اند.

معبودم!

ادامه مطلب

دلنوشته،باز هم شکوفه می کنم
شنبه 10 مهر 1395 ساعت 14:52 | نوشته ‌شده به دست همسفر طاهره | ( نظرات )

به نام خالق بی همتای عشق وزیبایی ها

می‌نویسم ،با نوشتن است که این دل پرآشوبم کمی آرام می‌شود بازهم قلم خود را در دست گرفته و می‌نویسم آنچه در درونم بلوا به پا کرده،

 گاهى آنقدر از زندگى خسته می‌شوم که دیگر قادر به ادامه حیات نیستم بله خسته می‌شوم خسته از همه‌چیز و همه‌کس فقط میخوام تنها باشم در گوشه‌ای درجایی تاریک و فقط وفقط به خود بیندیشم 

ادامه مطلب

خدای من....،دلنوشته
شنبه 3 مهر 1395 ساعت 09:38 | نوشته ‌شده به دست همسفر طاهره | ( نظرات )
به نام خداندعشق وزیبایی ها



سلام، خدای عزیزم می‌خواهم نوشته‌هایم را از تو شروع کنم توکه همه‌جا هستی و همیشه  هوا مو داری .آن‌قدر مهربانی  که ما بنده‌ها بیشتر  مواقع از مهربانی تو سوءاستفاده  می‌کنیم. واقعاً چرا این‌طوری؟ .چرا این‌قدر روی زمین غریبی و هیچ‌کس اونطور که  باید تو رونمی شناسه  وتو انقدرصبوری که باز به خلقت ادامه میدی . البته خودت گفتی که من می‌دانم آنچه شما نمی‌دانید، واقعاً هم مانمی دانیم که اگر غیرازاین هم بود، الآن هرکدام از ما خدایی بودیم روی زمین هرکسی از زاویه دید خودش به تو نگاه می‌کند و تو رو می‌شناسد ودرک می‌کند. یکی بندگی می‌کند ویکی طلبکار، یکی معامله می‌کند ویکی هم بی‌خیال. یکی فکر می‌کند تو برای او غول چراغ جادویی که هر وقت هر چی خواست برای او مهیا کنی، یکی هم تو رو سنگ صبور خودش کرده تا هر وقت مشکل داشت و گرفتار بود سراغت بیاد وبِ درگاهت ناله کند، یکی به خیال خودش میخواد سرت کلاه بزاره و بنده هاتو سیاه کند با ریاکاری، یه عده هم که کلاٌ خودشان را راحت کردن ومیگن وجود نداری. اما خدا جون هستن عده‌ای از بنده هاتم که تو رو واقعاٌ دوست دارن تو رو شناختن وفقط تو رو به خاطر اینکه آفریدگار شون هستی می پرستن، تو رو درک کردن و به خاطر همین حالشون خیلی خوبه. خوشا به حالشون.

ادامه مطلب

آموزش و خدمت
پنجشنبه 31 تیر 1395 ساعت 00:19 | نوشته ‌شده به دست وبلاگ نویسان | ( نظرات )
                                   

کارتون خواب

تا آموزش نباشه خدمت  ممکنه تبدیل به خیانت بشه      

و تا خدمت با عمل سالم نباشه آموزش نیست

یکروز  دم مغازه ایستاده بودم ، یک خانم کارتن خواب آمد دم مغازه . با اخم به من گفت: این فندک منو گاز میکنی ؟

گفتم: بله. فندکو داد. و بعد گفت: هر جا رفتم کسی فندک منو  گاز نکرد .بدنش بوی بدی میداد. گفتم: اونا نمیدونن، ولی من میدونم!

با تعجب سوال کرد: تو چی میدونی ؟ گفتم: من تو رو  دوست دارم. گفت: چرا ؟! گفتم: تو معلم هستی منم معلمم. من معلم درمان اعتیادم تو هم معلم پیشگیری از اعتیاد . من با کلام و تو بدون کلام .همین که خانواده ها تو را می بینند از اعتیاد وحشت می کنند .پس توهم خدمتگزار این مردم هستی ...

اشک تو چشماش حلقه زد و گفت: یعنی این تقدیر منه ؟گفتم: نمیدونم شاید تقدیر شاید اختیار .خلاصه خندید گفت: چقدر آروم شدم .منم گفتم هروقت فندک خواستی گاز کنی بیار پیش خودم .درآخرین لحضه دستش بالا گرفت و گفت ........

یاعلی ....

تو دلم گفتم. یاعلی

کیست آن کس از علی یادی کند .دست گیرد کودکان درد را گرم سازد خانه های سرد را .ای جوانمردان جوانمردی چه شد ...شیوه ی مردی و شبگردی چه شد .

بعد به فکر فاصله ها افتادم....

ازقهر                           به مهر .

و از کفر                         تاایمان

و از نفرت                    تاعشق .

نویسنده :مهدی حیدری

برچسب‌ها: کنگره 60، دلنوشته،

سایه مرگ ... (دلنوشته)
دوشنبه 28 تیر 1395 ساعت 21:07 | نوشته ‌شده به دست وبلاگ نمایندگی آزادی | ( نظرات )
سایه مرگ (قسمت چهارم)

عکسهای شگفت انگیز از رعد و برق های بسیار زیبا در امریکا

بهترین شب در طول حیات زمینیم (دومین شب سقوط آزاد) بود.در آن شب بود که لایه های عطش خورده تردیدهایم از مفهوم رهایی با دیدن سلطان عشق ) نگهبان ) در شهر وجودم سیر آب شد و به باور نشست. تاریکی هایی که بر پیکره شهر وجودم ( جسم ) نشسته بود...
ادامه مطلب
برچسب‌ها: کنگره 60، دلنوشته،

 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو